مردیت هندریکس بهترین پلیس شهر آرام خود در کنار دریاچه تاهو است. وقتی یک دلال بازار سیاه گونههای کمیاب به نام کلینت با عفو مشروط از زندان آزاد میشود، چیزی که او در طبیعت رها کرده شروع به خودنمایی میکند. شناگران و ساحلنشینان با سرعتی باورنکردنی به بخشی از زنجیره غذایی تبدیل میشوند. مردیت و تیمش متوجه میشوند که آنها فقط شکارچی یک ماشین کشتار نیستند، بلکه با یک خانواده کامل از آنها روبرو هستند. همه زنده بیرون نخواهند آمد، اما کسانی که جان سالم به در ببرند هرگز این تابستان در دریاچه کوسه را فراموش نخواهند کرد.