جان روتیت مردی خوشحال و راضی است که همسری مهربان دارد. ساعاتی بعد، او یک ستاره راک است که هروئین تزریق میکند. و بعد از آن... او به موجودی بسیار شرورتر تبدیل میشود. جان ناخواسته بین سه زندگی موازی جابجا میشود که در هر کدام از آنها به صورت آگاهانه حضور دارد. او هیچ ایدهای ندارد که این پدیده چگونه یا چرا رخ میدهد، فقط میخواهد متوقف شود. قضاوت جان تیره و تار میشود و او حاضر است هر کاری انجام دهد تا به این فلاشها پایان دهد و در همان زندگیای بماند که واقعاً در آن خوشحال است.