آنتوان یک موسیقیدان چهلساله است که ناگهان تصمیم میگیرد به فعالیت حرفهای خود پایان دهد. او پس از چند روز سرگردانی، به عنوان سرایدار یک ساختمان قدیمی در شرق پاریس استخدام میشود. ماتیلد، زنی بازنشسته، سخاوتمند و فعال که وقت خود را میان کارهای خیریه و امور ساختمان تقسیم میکند، در همین آپارتمان زندگی میکند. یک شب، ماتیلد ترک نگرانکنندهای روی دیوار پذیرایی خود پیدا میکند. به مرور، اضطراب او به وحشت تبدیل میشود که نکند ساختمان فرو بریزد. آنتوان به آرامی با این زن که میترسید به مرز جنون برسد، دوست میشود. در میان لغزشها و نگرانیها، این دو یک زوج عجیب، شوخطبع و همدل را تشکیل میدهند که شاید بتواند آنها را از این دوران سخت عبور دهد.