اوضاع در بهشت آشفته است. دهها کاتب در مقابل طوماری طولانی نشستهاند و بیوقفه مینویسند. آنها در حال نگارش زندگینامه زمینیان هستند. آنچه توسط مردان بهشتی ابداع میشود، در پایین زندگی میشود و کارفرمای آنها، خدا، به طور فزایندهای با جدیت خواستار ایدههای آوانگارد است. به عنوان مثال، یوری زیبای را در نظر بگیرید، دختری که در یک تصادف رانندگی میمیرد. برخی از کاتبان بهشتی این را بسیار کسلکننده میدانند و چاس، گانگستر سابق را که اکنون چایرسان بهشت شده است، با دستور نجات یوری به هر قیمتی، به زمین بازمیفرستند. به این ترتیب چاس سر از اوکیناوا درمیآورد، با زمینیان آشنا میشود، در سرنوشت آنها دخالت میکند، به عنوان «آقای فرشته» مشهور میشود و توسط دشمنان بیرحم تعقیب میشود. عاشق شدن او به یوری البته امری پیشبینیشده است، اما هیچکس نمیتواند پیشبینی کند که بعد از آن چه اتفاقی میافتد؛ حتی خود خدا.