یک پیانیست در تالاری بزرگ، روی یک پیانوی استوانهای که توسط دستیار کوتولهاش چرخانده میشود، مینوازد. این تالار بخشی از یک شهر کروی بزرگ است. او پس از بیدار شدن، متوجه میشود که یک نوازنده خیابانی است که حکم عدم نزدیک شدن دارد، اما میخواهد به دخترش نواختن پیانو را آموزش دهد.