جیمز، نوجوان باهوش اما حساس، درک عمیقی از جهان دارد اما هیچ ایدهای برای چگونه زندگی کردن در آن ندارد. او که هیچ کمکی از پدر و مادر طلاقگرفتهاش و خواهر بزرگترش که مشغول نوشتن خاطرات خود است دریافت نمیکند، تصمیم میگیرد باورهایی را که بزرگسالان سعی دارند به او تحمیل کنند رد کند؛ این کار با مخالفت با رفتن به دانشگاه که در آخرین تابستان حضورش در نیویورک بر زندگیاش سایه انداخته آغاز میشود و او در عوض، جستجویی را برای کسب خرد از طریق راههای غیرمتعارف آغاز میکند...