هلنا در آستانه جنگ لاپلند به عنوان یک ماما کار کرده است. او میخواهد همه چیز را پشت سر بگذارد و زمانی که عاشق یک افسر آلمانی فنلاندی به نام یوهانس میشود، فرصت مناسبی برایش فراهم میشود؛ یوهانسی که عازم اردوگاه اسیران تیتوفکا تحت رهبری آلمان در اتحاد جماهیر شوروی است. هلنا به عنوان پرستار در این اردوگاه ثبتنام میکند و در آنجا بیرحمی جنگ را از نزدیک تجربه میکند.