با پایان یافتن دوران تحصیل، ناتالی ویلنر که تازه فارغالتحصیل شده است به زادگاهش بازمیگردد تا تعطیلات آخر هفته چهارم جولای را جشن بگیرد. اما در زیر پرچمها و آتشبازیها، چهرهای تاریک و شرور پنهان شده است. او پس از یک شب مهمانی و مستی، تلوتلوخوران به خانه میرود و به خواب میرود، اما لحظاتی بعد با صدای ضربه محکمی به در بیدار میشود.