برواستر، راننده کامیون، مسئولیت تحویل محموله تابوتهای برادر مفقودشدهاش به یک آرامستان را بر عهده میگیرد. او برای اینکه در طول مسیر خوابش نبرد، کری و ووگل، یک زوج همجنسگرای مسافر را که رابطهشان دچار مشکل شده سوار میکند. اما وقتی جیپیاس آنها را به یک قبرستان ماشین متروکه هدایت میکند، کامیون خراب شده و آنها در آنجا گیر میافتند. با فرارسیدن شب، تابوتها باز شده و خونآشامهای تشنه به خون ظاهر میشوند. حالا این سه نفر که هیچ شباهتی به هم ندارند باید در کابین کامیون سنگر بگیرند و برای بقا تا سپیدهدم تلاش کنند.