غریبه مردی است بدون نام، بدون حافظه و بدون هیچ چیزی برای از دست دادن. اما وقتی خود را در تعقیب افبیآی و مافیای روسیه میبیند، این مرد مبتلا به فراموشی تصمیم میگیرد به مبارزه برخیزد. تعقیب و گریز نمیتواند او را متوقف کند و شکنجه نیز او را در هم نخواهد شکست. او با هر ضربه، گلوله و خیانتی که تجربه میکند، بخش دیگری از آن کابوس وحشتناکی را که شغل، خانواده و هویتش را از او گرفت، به یاد میآورد.