پیر هانتر، متصدی بار با خوشبینی تزلزلناپذیر، پس از مرگ والدینش به زادگاه کوچکش بازمیگردد. وقتی او عاشق استلای مرموز میشود، ناخواسته وارد یک بازی موش و گربه میشود که پای یک کیف پر از پول نقد، یک جنایتکار ناشی اما مصمم و رازی که سرنوشت همه آنها را رقم خواهد زد، وسط کشیده میشود. افسانهای معاصر درباره تلاشهای ما برای کنترل زمان و سرنوشت در جهانی که شاید از قبل مقدر شده باشد.