خوان گارسیا پسری در آستانه بلوغ است که در محلهای تحت کنترل باندهای تبهکار زندگی میکند. الگوهای او بسیار از هم فاصله دارند: خواهر بزرگترش انجی، مادری مجرد که برای به دست آوردن جایگاهی در دنیای شرکتی سفیدپوستان تلاش میکند، و عمویش مانی، عضو سابق باند که پس از آزادی از زندان به بازیگری در نقش تبهکاران روی آورده است. خوان که آینده را پیش روی خود دارد، مانند بیشتر پسرها فقط به دخترها فکر میکند و از موضع سختگیرانه سیستم قضایی در برابر عضویت در باندها بیخبر است.