امپراتور تانگ توسط یکی از ژنرالهایش مورد خیانت قرار میگیرد؛ ژنرالی که خود را به عنوان امپراتور در پایتخت شرقی منصوب میکند. پسر یکی از بردههای او به معبد شائولین فرار میکند، کونگفو یاد میگیرد و برای کشتن خائنی که پدرش را به قتل رسانده، راهی سفر میشود.