وقتی یاکی جو، یک سرخپوست دورگه، به یک بانک در آریزونا دستبرد میزند، توسط یک کلانتر سرسخت به نام لایدکر تعقیب میشود. جو پس از فرار به مکزیک، توسط ژنرال وردوگو که در حال جنگ با سرخپوستان یاکی است، زندانی میشود. وقتی لایدکر تلاش میکند مداخله کند، او نیز به زندان میافتد. این دو با همکاری یکدیگر فرار کرده و به تپهها پناه میبرند؛ جایی که لایدکر با ساریتا، مبارز زیبای آزادیخواه یاکی آشنا میشود و در وفاداری خود دچار تردید میگردد.