در سال ۱۸۹۰، پونتوس، نویسندهای قحطیزده، در جستجوی عشق و فرصتی برای انتشار آثارش در خیابانهای کریستیانیا پرسه میزند. او با چیزی جز شکست و رنج روبرو نمیشود و در این میان درک او از واقعیت رو به زوال میرود. او یک لحظه شادمان است و لحظهای دیگر همه را نفرین میکند. با این حال، او در تمام این مدت موفق میشود کرامت انسانی و غرور خود را حفظ کند.