نام او مینا است، اما او را بامبولا (عروسک) صدا میزنند. پس از مرگ مادرش، او و برادر همجنسگرایش، فلاویو، یک پیتزافروشی باز میکنند. مردی به نام اوگو به بامبولا پول قرض میدهد، اما بعد در جریان درگیری با یکی دیگر از دوستپسرهای او به نام ستیمیو کشته میشود. بامبولا هنگام ملاقات با ستیمیو در زندان، با مردی سادیست به نام فوریو آشنا میشود و رابطهای را با او آغاز میکند.