یک مرد جوان و بیانگیزه پس از دریافت یک تشخیص پزشکی نگرانکننده، از ملال خفهکننده زندگی شهری در تورنتو فرار میکند و همه چیز را با طبیعت وحشی بخش داخلی بریتیش کلمبیا معاوضه میکند. وقتی تصمیماتش به بیراهه میرود، او برای بقا به دزدیهای کوچک روی میآورد. او که میترسد کارهای خلافش گریبانگیرش شود، بیشتر و بیشتر به اعماق جنگل پناه میبرد، اما رفتهرفته خود را هدف پدیدههای غیرقابل توضیح و نگرانکنندهای میبیند که به یک حقیقت ترسناک اشاره دارند: او تنها نیست. کسی یا چیزی او را در این بخش داخلی تعقیب میکند.