تام کالیر رابطه بسیار خوبی با دیزی داشته است، اما وقتی تصمیم به ازدواج میگیرد، به جای دیزی از سسیلیا خواستگاری میکند. پس از ازدواج، تام از فضای اجتماعی و تعهدات زندگیاش خسته میشود. او کتابهایی منتشر میکند که فقط فروش داشته باشند، نه کتابهایی که خودش دوست دارد بنویسد. بدتر از آن، او دوست قدیمیاش را به عنوان پیشخدمت استخدام کرده و سسیلیا میخواهد او را اخراج کند. وقتی تام سعی میکند دوباره سراغ دیزی برود تا احساسات قدیمیاش را زنده کند، دیزی ورق را برمیگرداند و برای محافظت از هر دوی آنها، او را ترک میکند.