دیوید، نویسنده کمدی که درگیر مشکلات زندگی است و به تازگی از دوستپسرش جدا شده، از نیویورک به ساکرامنتو نقلمکان میکند تا به مادر بیمارش کمک کند. او که برای اولین بار در ده سال گذشته با پدر محافظهکار و خواهرهای بسیار کوچکترش زندگی میکند، در خانه دوران کودکیاش احساس غریبگی دارد. با وخیمتر شدن وضعیت سلامت مادرش، دیوید دیوانهوار تلاش میکند تا معنایی از این تجربه هولناک استخراج کند و همه (از جمله خودش) را متقاعد کند که حالش خوب است.