باربارای جوان و آرمانگرا، دختر اندرو آندرشفت، تولیدکننده ثروتمند اسلحه است. او با پیوستن به ارتش رستگاری علیه پدرش طغیان میکند. باربارا که توسط آدولفوس کازینز (استادی که واعظ شده) مورد ابراز عشق قرار گرفته، در نهایت نسبت به آرمانهایش سرخورده شده و شروع به دیدن مسائل از زاویه دید پدرش میکند.