جیمی، صاحب یک فروشگاه موسیقی ورشکسته، برای کار نزد عمویش که صاحب یک کارخانه مواد غذایی است میرود. پیش از رسیدن به آنجا، او با یک خانواده ایرلندی دوست میشود که از قضا بدترین دشمن عمویش هستند؛ چرا که عاشق موسیقیاند و گروه موسیقی خانگیشان مدام تمرین میکند. به زودی جیمی خود را در حال تلاش برای کمک به گروه با گرفتن اجرا برای آنها و آشتی دادن خانواده با عمویش میبیند.