جازمین ۱۷ ساله برای کنار آمدن با مرگ پدرش در کلنجار است. او و صمیمیترین دوستش اسکای، مسئول نگهداری از خواهر و برادرهای کوچکترشان یعنی زک، بلیک و اوا میشوند؛ چرا که مادرانشان، سندی و کاترین، تصمیم میگیرند برای استراحت دادن به سندی یک شب را بیرون از خانه بگذرانند. جازمین و اسکای بچهها را به ایستگاه قرنطینه که به تسخیرشده بودن مشهور است میبرند تا درباره یک تحقیق مدرسهای تحقیق کنند. آنها در آنجا اطلاعات بیشتری درباره یک روح ساکن به نام جولین دنمن، معروف به دختر لباس صورتی، پیدا میکنند. آنها برای ترساندن پسرها، تظاهر به احضار روح آن دختر رنجدیده میکنند، اما وقتی اوضاع به شدت وخیم میشود، میفهمند که کارهایشان عواقب خطرناکی داشته است. جازمین و جولین پیوندی سرنوشتساز دارند. آن شب در حالی که رفتار جازمین به شدت نگرانکننده میشود، کامرون، دوستپسر جازمین، و اسکای متوجه میشوند که بچهها ناپدید شدهاند.