آرام حسابدار خستهای است که زندگی به شدت کسلکنندهای دارد. او با همسری نقنقو که مدام او را به خاطر قاطع نبودن سرزنش میکند و حقوقی ناچیز، در انتظار ارتقای شغلی که شایستگیاش را دارد، بیصدا رنج میکشد. اما آرام فراتر از ظاهر آرام و ملایمش، پنهانی در حال طراحی نقشهای است تا بالاخره آنچه را که احساس میکند حقش است به دست آورد. یک روز او با ربودن یک دختر مدرسهای و بستن او در یک انبار متروکه، قدرت تهدیدآمیز خود را نشان میدهد. اما آنچه که نقشهای بینقص به نظر میرسید، به سرعت به بدترین کابوس او تبدیل میشود و نقشه دقیق او، تکه به تکه و خونین فرو میپاشد.