مارتین روم، یک مجرم خردهپا و قاتل پلیس که به دلیل جراحات شدید در بخش زندان بیمارستان بستری است، همچنان از کمک به نایلز، وکیل پستفطرت، برای تبرئه کردن موکلش از طریق اعتراف به جرمی دیگر خودداری میکند. ستوان پلیس، کاندلا، باید ادعای نایلز را بررسی کند؛ او که از دوستان خانواده روم است، روی مرز باریکی میان احساسات و بدبینی قدم میزند. وقتی مارتین میترسد که کاندلا پای دوستدخترش تینا را وسط بکشد، برای محافظت از او دست به هر کاری میزند. او چند نفر دیگر را با خود به ورطه نابودی خواهد کشید؟