سانگوو از انفجار خودرو جان سالم به در برده است. او حافظهاش را از دست داده اما به لطف همسرش یونهی که با فداکاری از او مراقبت میکند، توانسته به زندگی عادی بازگردد. با این حال، سانگوو کمکم نسبت به گذشته خود و تصویری که همسرش از او ارائه میدهد، احساس بیگانگی میکند. او شروع به شک کردن میکند و متوجه میشود همسرش با مرد دیگری رابطه داشته است؛ همین موضوع او را برای کشف گذشتهاش مصممتر میکند. در این میان مردی شروع به تعقیب او میکند و سانگوو بیش از پیش گیج میشود. «من در خاطرات از دست رفتهام چه جور آدمی بودم؟» حقیقت تکاندهنده فاش میشود.