پس از جدایی، زندگی رویایی بریجت جونز آنطور که برنامهریزی کرده بود پیش نرفته است. او در چهل و چند سالگی دوباره مجرد شده و تصمیم میگیرد روی کارش تمرکز کند و خود را با دوستان قدیمی و جدید سرگرم کند. برای یک بار هم که شده، بریجت همه چیز را کاملاً تحت کنترل دارد. اما وقتی با جک آشنا میشود، زندگی عاطفیاش تغییر میکند. یک هفته بعد، او با مارک روبرو میشود و مدتی بعد میفهمد که باردار است؛ اما با یک مشکل بزرگ: او مطمئن نیست پدر بچهاش کیست، مارک یا جک.