جادوگر بدجنس، «گردباد سیاه»، گله یک پسر چوپان به نام آندریش را به همراه سگ وفادارش «لوپار» میدزدد. آندریش برای نجات آنها راهی سفر میشود. او در طول مسیر، یک فلوت جادویی هدیه میگیرد که به او کمک میکند راه خود را به سمت قلعه جادوگر پیدا کند و به کمک قربانیان بیشمار گردباد سیاه بشتابد که سالهاست از کارهای شرورانه این ظالم رنج میبرند. بر اساس یک افسانه مولداویایی نوشته امیلیان بوکوف.