جان وایلی، چایکار استعمارگر که در پایان جنگ جهانی دوم به انگلستان سفر کرده است، دل روت، دختر زیبای انگلیسی را به دست میآورد و با او ازدواج میکند. او همسرش را به خانهاش در مسیر فیل در سیلان میبرد؛ جایی که فیلهای محلی کینهای دیرینه از این مزارع دارند. لذت روت از ثروت استوایی و تجملات خانه جدیدش، به دلیل انزوا به عنوان تنها زن سفیدپوست منطقه، تکبر و غرور گاهوبیگاه شوهرش، کشش فیزیکی متقابل میان او و مدیر مزرعه، دیک کارور، و تهدید شوم و مداوم فیلهای مهاجم، به تلخی میگراید.