ژروئز ماکار رختشوی زیبای پاریسی و مادری است که معشوقش، لانتیه، او را ترک میکند. او در نهایت با هانری کوپو، سقفسازی که دچار حادثهای ناگوار میشود، ازدواج میکند. در حالی که شوهر فلجشدهاش به الکل پناه میبرد، ژروئز تلاش میکند به تنهایی مخارج زندگی را تامین کند. با بازگشت لانتیه و دوست شدنش با هانری، زندگی پیچیدهتر میشود. در همین حال، مردی که او واقعا دوستش دارد به زندان فرستاده میشود.