پینکی دختربچه پنجسالهای از روستایی در منطقه میرزاپور هند است که در خانوادهای به شدت فقیر و با لب شکری متولد شده است. پینکی هرگز نمیدانست که این بیماری تنها به یک جراحی ساده نیاز دارد تا اینکه با پانکاج ملاقات کرد؛ مددکاری اجتماعی که از روستایی به روستای دیگر سفر میکند تا بیماران را برای رفتن به بیمارستانی در بنارس جمعآوری کند که هر سال به هزاران نفر جراحی رایگان ارائه میدهد. این افسانه واقعی، سفر قهرمان داستان را از انزوا و شرم به سمت یک لبخند رویایی دنبال میکند.