ژوژو، مردی دائمالخمر و بیدستوپا که نیاز دارد برای یک نفر، هر کسی که باشد، فرد مهمی به نظر برسد، به همراه دوستش «هنرمند»، با تهدید اسلحه مجبور میشوند به یک فراری به نام پیر باربیه در خانه مخروبه ژوژو پناه بدهند. اشتیاق به مفید بودن در ژوژو چنان قوی است که او الکل را ترک میکند و از پیر مراقبت میکند. اما یک روز ژوژو متوجه میشود که پیر با دختر موردعلاقهاش، ماریا، رابطه برقرار کرده است.