آن دسباردس زن جوانی است که با یک تاجر ثروتمند ازدواج کرده و زندگی یکنواختی را در کمون کوچک بلای میگذراند. او پس از اینکه به طور غیرمستقیم شاهد یک قتل در یک کافه میشود، روز بعد به صحنه جرم بازمیگردد و با شووین ملاقات میکند که جزئیات بیشتری از این اتفاق را به او میگوید. آن که از نظر روحی نامتعادل است، کمکم باور میکند که شووین قصد کشتن او را دارد.