میلتون آدامز ۱۱ ساله در دنیایی نامطمئن در حال بزرگ شدن است. با وجود والدینی که مدام نگران شغل و مسائل مالی خود هستند و قلدر محله که او را آزار میدهد، میلتون احساس میکند کل دنیایش در بحران است. اما وقتی پدربزرگش، هاوارد، به دیدن آنها میآید، میلتون متوجه میشود که اضطراب درباره گذشته و نگرانی برای آینده فقط اوضاع را بدتر میکند و مانع از آن میشود که او شادی واقعی را در لحظه حال پیدا کند.