ایکیچی زادگاهش در هیروشیما را به مقصد توکیو ترک کرد. او تلاش کرد تا با گروه موسیقی خود به موفقیت برسد، اما شکست خورد. چند سال بعد، ایکیچی به خانه برمیگردد تا به پدرش، اوسامو، بگوید که دوستدخترش باردار است. پدرش به او ناسزا میگوید، اما در عین حال از داشتن یک نوه هیجانزده است. اوسامو جشنی برای این خبر برپا میکند، اما در طول مهمانی از حال میرود و به بیمارستان منتقل میشود. ایکیچی تلاش میکند تا پدرش را خوشحال کند.