راشل ایوری، همسر جوان و زیبای یک میلیونر به نام هولدن، در یک ازدواج سرد و بیعشق گرفتار شده است. بنابراین وقتی هولدن به سفر میرود، راشل با دوست صمیمیاش کارلا همراه میشود و این دو نقشهای برای قتل هولدن و تصاحب داراییهای هنگفت او میکشند. اما این دو زن نمیخواهند خودشان مرتکب جرم شوند، به همین دلیل در یک کافه مرد غریبهای به نام تراویس بروئر را وسوسه میکنند و او را متقاعد میسازند تا خواستهشان را عملی کند.