ناتالی و لوئیز از دوران کودکی با هم دوست هستند. لوئیز در حین تحصیل در رشته تئاتر در دانشگاه، به شدت شیفته دوستش میشود. او که به دوستان مرد ناتالی حسادت میکند، رابطه دوستیشان را به هم میزند و در پی آن اقدام به خودکشی میکند. بعدها لوئیز ازدواج میکند، اما همچنان وقت پیدا میکند تا با ناتالی که اکنون بازیگر بسیار موفقی شده است ملاقات کند. آنها در طول سالها با هم کشمکش دارند و رابطه دوستیشان مدام شکل میگیرد و دوباره از هم میپاشد، بدون اینکه هرگز به یک نقطه اوج واقعی برسد.