پس از دست دادن شریک زندگیاش که یک افسر پلیس بود، هالیدی هارت، یک زنپوش مسیحی، با نیکی ۱۲ ساله و مادر معتادش، واندا، آشنا میشود. هارت با پذیرفتن نقش پدر برای نیکی و دعوت از این دو زن به زندگی خود، تسکینی برای دلشکستگیاش و هدفی تازه پیدا میکند. اما وقتی واندا وارد رابطه عاطفی با موادفروش خود، سایلاس، میشود، این موضوع امنیت نیکی را به خطر انداخته و بقای این خانواده نوپا را تهدید میکند.