یک معدنچی، همسر و دخترش را در ازای حق امتیاز یک معدن طلا به معدنچی دیگری میفروشد. بیست سال بعد، او مرد ثروتمندی است که مالک بخش زیادی از شهر غربی قدیمی به نام کینگدام کام است. اما تغییراتی در راه است و گذشتهاش به سراغش میآید تا او را آزار دهد. یک نقشهبردار و خدمهاش شهر را برای احداث خط راهآهن جدید بررسی میکنند و زنی جوان ناگهان در شهر ظاهر میشود که مشخص است دختر همان مرد است.