هریسون مکوایت، یک محقق باهوش و سخنور، از جلسه استماع تایید صلاحیت خصمانه سنا توسط محافظهکاران جان سالم به در میبرد تا سفیر سارکان شود؛ کشوری در جنوب شرقی آسیا که جنگ داخلی در آن صلح شکننده را تهدید میکند. مکوایت با وجود دانشش، پس از ورود به آنجا، تنها یک دوگانگی میان ایالات متحده و کمونیسم میبیند. او نمیتواند بپذیرد که احساسات ضدآمریکایی ممکن است ناشی از اشتیاق برای تعیین سرنوشت خود و ملیگرایی باشد. بنابراین، او رابطه خود را با دوستش دیونگ، رهبر اپوزیسیون محلی، قطع میکند، توصیه سرکارگر را برای کند کردن روند ساخت جاده نادیده میگیرد و سعی میکند با زور کار را پیش ببرد. کشور و دوستانش چه بهایی باید بپردازند تا او به خود بیاید؟