یک سرباز جوان از روی شرم، دلسوزی و اشتیاق برای یافتن هدفی در زندگی، تظاهر به داشتن احساسات نسبت به زنی معلول میکند و حتی به امید او برای دوباره راه رفتن دامن میزند. اما بیاعتمادی فزاینده زن و وسواس فکری مرد برای درمان او، مارپیچی دیوانهوار ایجاد میکند که همه را به ورطه بدبختی میکشاند و ...