سال ۱۹۴۵، روی یک کشتی باری قدیمی در اعماق اقیانوس آرام: کاپیتان مورتون تلاش میکند تا به مقام فرماندهی برسد، به همین دلیل بیشترین کیفیت کار را از خدمهاش مطالبه میکند، بدون اینکه کوچکترین آزادی یا امتیازی به آنها بدهد؛ او این واقعیت را که آنها هزاران مایل از خط مقدم فاصله دارند نادیده میگیرد. در یک کلام: او خدمهاش را دیوانه میکند. آنها در آستانه شورش هستند، اما هیچکس جرئت برداشتن قدم اول را ندارد. تا اینکه ناوبان دوم پولور شوخیای با کاپیتان میکند که عواقب مرگباری به همراه دارد...