هدا گابلر به تازگی از ماه عسل خود بازگشته است؛ او با جورج تسمن، یک دانشگاهی کسلکننده اما قابل اعتماد ازدواج کرده است. هدا که از محدود شدن در زندگی و نام خانوادگی جدیدش سر باز میزند، روی انتصاب جورج به عنوان استاد دانشگاه حساب باز کرده تا زندگی بهتری برای این زوج جوان تضمین شود. با این حال، ورود ایلرت، معشوق سابق او که اکنون زندگیاش را سروسامان داده، تهدیدی برای نابودی همه چیز است.