مولی براون پرانرژی از اولین بحران زندگیاش یعنی یک سیل جان سالم به در برده است. شانزده سال بعد، او راهی سفر میشود تا جایگاه خود را در دنیا پیدا کند. او به صاحب یک کافه در لدوویل اطمینان میدهد که میتواند آواز بخواند و پیانو بنوازد و خیلی سریع هم یاد میگیرد. او به زودی با جانی براون ازدواج میکند؛ مردی که چند سال بعد میتواند حلقه ازدواج اولیه ساختهشده از کاغذ سیگار را با یک حلقه طلا و جواهرنشان جایگزین کند. خانواده براون راهی اروپا میشوند و چند تن از شاهزادگان اروپایی را برای مهمانی به دنور میآورند، مهمانی بزرگی که در نهایت به یک جنجال و دعوای حسابی تبدیل میشود. مولی به تنهایی به اروپا میرود و با کشتی تایتانیک بازمیگردد. او در نوزادی از سیل نجات نیافته بود که داستانش به این سادگیها به پایان برسد.