وقتی گربه محبوب تد میمیرد، این ضربه روحی باعث فروپاشی روانی شدیدی در او میشود. ذهن آسیبدیده او، وی را وادار میکند تا دوست گربهسان خود را بازگرداند؛ تمام چیزی که نیاز دارد، جان نه انسان است. تد دستکشهای چنگالدار مرگبار و ماسک گربهای ترسناکی به تن میکند و دست به کشتار وحشیانهای میزند. در حالی که سلاخیها بالا میگیرد، رابطهای عاشقانه و عجیب میان تد و کلر شکل میگیرد؛ زن جوانی که او نیز به تازگی گربه خود را در یک حادثه هولناک از دست داده است.