شهر گمشده کوما توسط ملکه بیرحم، مغرور و زیبای آن، عایشه، اداره میشود که از موهبت زندگی ابدی برخوردار است. او لئو وینسی را به دنیای خود میکشاند، چرا که او را تجسم دوباره معشوقی میبیند که سالها پیش در پی یک حسادت شدید و وحشیانه به قتل رسانده بود. لئو برخلاف تمام توصیهها مصمم به ماندن است و عایشه او را متقاعد میکند تا در شعله جوانی ابدی حمام کند؛ تصمیمی که عواقب فاجعهباری به همراه دارد.