کاردینال مازارن درمیگذرد و خلاء قدرتی ایجاد میشود که لویی جوان در آن تصمیم خود را برای حکومت و فرمانروایی واقعی اعلام میکند. کولبر، مشاور مالی مازارن، درباره فوکه هشدار میدهد؛ ناظری که به طور سیستماتیک در حال غارت خزانه بوده و میخواهد نخستوزیر شود. فوکه تصور میکند لویی به زودی از اعمال قدرت خسته خواهد شد و با پیشنهاد رشوه به معشوقه لویی برای جلب حمایت او، دست خود را رو میکند. معشوقه شاه این موضوع را به او گزارش میدهد و لویی دستور بازداشت فوکه را صادر میکند. لویی و کولبر استراتژی درخشانی طراحی میکنند تا تاجران را به سودآوری، اشراف را در بدهی، فقرای شهری را مشغول به کار و سیر، و دهقانان را معاف از مالیات نگه دارند.