ال مککورد در رستوران محبوبش مشغول وقتگذرانی است که با زن جوان جذابی به نام الی آشنا میشود که به دنبال کسی میگردد تا او را از شهر به بیابان موهاوی، جایی که مادرش در آنجا زندگی میکند، برساند. او روحش هم خبر ندارد که در حالی که الی دارد عاشق او میشود، خودش هم به مادر الی (جولی) دل میبازد؛ آن هم با وجود حضور دوستدختر جولی که به نظر میرسد هر لحظه ممکن است از کوره در برود. اتفاقات عجیبتر و خندهدارتری رخ میدهد و این ال است که باید توضیحی برای آنها پیدا کند. زندگی او شاید دیگر هرگز مثل قبل نشود.