بریجیت از محدوده بیلی داونز فرار کرده است اما تنها نیست. یک گرگینه دیگر سایه به سایه او را تعقیب میکند و شبح خواهرش نیز او را رها نمیکند. مصرف بیش از حد تاجالملوک، سمی که دگرگونی او را به تاخیر میاندازد، منجر به بستری شدن او در یک کلینیک ترک اعتیاد میشود؛ جایی که تنها دوستش دختر جوان و عجیب و غریبی به نام گوست است.