بیل نای و میراندا ریچاردسون در داستانی از غم و شهرت ایفای نقش میکنند که در بهار و تابستان پرالتهاب پیروزی انتخاباتی حزب کارگر نوین و مرگ پرنسس دایانا روایت میشود. نای یک غول روابط عمومی است که وقتی دخترش تهدید میکند که زندگی او را ترک خواهد کرد، شاید به عنوان انتقام از خیانتهای مکرر او، مجبور میشود بایستد و دنیای خود را دوباره ارزیابی کند. ریچاردسون نقش مادری را بازی میکند که تلاش دارد پس از دست دادن پسر جوانش، غم و اندوه خود را به روشی غیرمتعارف دفن کند.