دوریان در سال آخر دبیرستان متوجه میشود که همجنسگراست. او با یک جوان همجنسگرای دیگر در محلهشان آشنا میشود، اما همچنان سردرگم است. او رواندرمانی را آغاز میکند، سپس به اعتراف در کلیسا متوسل میشود و در نهایت موضوع را با برادرش در میان میگذارد. دوریان سپس تصمیم میگیرد حقیقت را به پدرش بگوید؛ تصمیمی که باعث میشود از خانه بیرون انداخته شود.